نامگذاري اول آبان ماه تحت عنوان روز «آمار و برنامه ريزي» بهانه اي است جهت انديشيدن به اهميت نقش بي بديل و استراتژيك آمار در فرايند برنامه ريزي فردي و اجتماعي. فرصتي است جهت بازخواني روندهاي گذشته و طراحي الگوهاي توسعه اي براي آينده. در اين ميان، اما بين دو مفهوم شور آماري و شعور آماري بايد تفكيك و تمييز قائل شد. بازنگري روندهاي گذشته اقتصاد ايران از ابعاد مختلف و بويژه از منظر برنامه ريزي هاي توسعه، بيانگر آن است كه شعور آماري در حد بهينه و استراتژيك آن مورد توجه عالمانه قرار نگرفته است. پاسخ به اين بي مهري نسبت به شعور آماري يك نياز استراتژيك كشور در عصر فعلي و بويژه در عصر جهاني شدن است.

در اين ميان اما بايستي بين آمار، علم آمار و نظريه آماري يك مرزبندي قائل شد تا بتوان به اين شعور مبتني بر معرفت علمي دست يافت. ريشه شناسي و مفهوم شناسي واژه آمار و كاربست آن در فرايند برنامه ريزي هاي سطح خرد و كلان كشور، نشان از نگاه تقريباً يكسان به اين واژگان مي‌دهد، اين در حالي است كه جايگاه اين مفاهيم در جاي خاص خود و با اهداف ويژه‌اي طراحي و در نظر گرفته شده است. بازخواني نزديك به يك قرن توليد آمارهاي رسمي توسط دولت در جامعه ايران نشان مي‌دهد كه گرچه فرايند تهيه آمارهاي متنوع در عرصه هاي مختلف، متحول شده و متناسب با نيازها پيش رفته است، اما به نظر مي‌رسد كه در اين فرايند ارتقاي شور آماري در كشور، شعور آماري متناسب با آن رشد و تكوين نيافته است. شور آماري، توليد آمار در كشور بوده ولي شعور آماري مفهوم دادن و تزريق روح علمي و معرفت شناختي به اين آمار خام، معطوف به موازين علمي و تجربي مي‌باشد. آمار نزد اكثر مردم و حتي تصميم گيران و سياست ورزان، هنوز هم در حد اعداد و ارقام خام خلاصه مي‌شود و اين خود موجب ناكارآمدي تصميم‌سازي و تصميم‌گيري در كليه سطوح فردي و اجتماعي مي‌شود.

نظام اقتصادي دولت سالار و مبتني بر درآمدهاي كاني زيرزميني را مي‌توان يكي از عوامل اصلي و كانوني بي‌نياز بودن به شعور آماري دانست. درآمدهاي هنگفت مواد كاني و تزريق آن در كليه سطوح اقتصادي جامعه به مرور زمان، موجب شكل‌گيري فضاي رانتي در كشور شده، به نحوي كه بازتوليد اين فرهنگ، بي نياز بودن به شعور آماري را نتيجه مي‌دهد. در اين ميان اما آمار جنبه لوكس و تشريفاتي پيدا كرده و فقط در جهت تزئين فرايند برنامه‌ريزي به كار مي‌رود و در بهترين حالت اين شور آماري است كه حاكميت مي‌يابد.دهه پيشرفت و عدالت، فرصت مناسبي است كه نهادهاي توليد كننده آمار در كشور اعم از دولتي و غير دولتي، به بازنگري جدي فرايندهاي توليد آمار پرداخته و يك معماري جديد آماري را با تاكيد بر درك شعور آماري، طراحي و تدوين نمايند. اجراي عالمانه طرح تحول اقتصادي، سياست‌هاي كلي اصل 44، تدوين بهينه برنامه پنجم توسعه و... نيازمند بسترهاي بسيار مستحكم مي‌باشد كه در راس همه آنها، درك بهينه شور و شعور آماري در كليه سطوح فردي و اجتماعي ايران است.

فصل الخطاب بودن آمار و كاربست آن توسط برنامه ريزان بايد تبديل به يك نياز و فرهنگ عمومي در كشور شده و خروج از تحليل‌هاي توصيفي مبتني بر گفتار بايد به تدريج تبديل به تحليل هاي آمار محور شود. در اين صورت خواهد بود كه شعور آماري نيز نياز به بازنگري يافته و خودش را بازسازي خواهد كرد. در ادبيات اقتصاد توسعه نا امني، يك عامل ضد توسعه است و اما احساس نا امني در هر عرصه‌اي، اثرات ضد توسعه‌اي بحراني را به دنبال خواهد داشت. در يك بافت توسعه نيافته بي‌توجهي و مخدوش بودن آمار نزد افكار عمومي، مي‌تواند قداست نهادهاي توليد كننده آمار را در كليه سطوح حكومت خدشه‌دار سازد. در اين صورت اعتماد افكار عمومي به آمار ارائه شده از منظر درستي داده‌ها، خدشه‌دار شده و اين سلسله‌اي بلندمدت به ناكارآمدي نظام برنامه ريزي و سرمايه اجتماعي جامعه منجر خواهد شد.

تغيير درست و عالمانه به پردازش منطقي و نگاه توسعه گرايانه به آمار است كه خواهد توانست مهجوريت آمار را به تدريج از فرايند برنامه‌ريزي هاي فردي، منطقه‌اي و ملي خارج سازد.